تبليغاتX
ای ستاره باورت نمی شود !!

ای ستاره باورت نمی شود !!
هذیان های یک دیوانه


در زیر عقربک های سنگین عصیان

سر خویش را

در امتداد ثانیه شمار وحشت گذاشتم

در آرزوی این که شاید

گردن مرا عقلانیت بشری قطع کند.

 

رفیع عاصمی

 

***

کسی از من پرسید

که هدف چیست بگو

من نمی گفتم و او

آنقدر گفت و نگفتم چیزی

که دگر خسته شد و هیچ نگفت

به گمانم فهمید

هدف این است : بدانیم که نادان هستیم

 

رفیع عاصمی

 

+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387 توسط ستاره ای در شب |


 

چه روزها که یک به یک  غروب شد نیامدی

چه اشک ها که در گلو رسوب شد نیامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح ظهر نه غروب شد نیامدی

پ.ن۱ : نام شاعر رو نمیدونم

پ.ن ۲ : در قسمت پایین کامنت بذارین

ممنون

+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387 توسط ستاره ای در شب


*هنوز نرسیده بودیم که افتادی! سیب هم که افتاد نیوتن از حیرت جاذبه کشف شد!!!

 

*رفتی ...بی اعتنا به عادتی که از سرم افتاد بر دل!!

 

(راحله رضا زاده)

 

*وقتی چشمهایم راز دلم را فاش کردند خدا عینک دودی را آفرید.

 

( محمد رضا خواجه پور)

 

*حرفی برای گفتن در خاطرم نبود شعری برای ماندن در دفترم نشست.

 

 (سید هانی رضوی)

 

*در شهر سکوت برای فریاد اجر بزرگی است اعدام

 

(مهدی آذری)

 

*تو بزرگترین محال ذاتی هستی چرا که خداوند با تمام بزرگیش در قلب کوچک تو جای دارد.

 

*تمام میوه های کاج افتادند خوردنی نبودند دلخوشی که بودند.

 

(محمد ربیعی)

 

*خیالهایی که در بچگی داشتم خام بود پخته نشد سوخت...

 

*دلم از سردی عاطفه ها یخ زده است کجاست نگاه گرمت تا آب شوم؟!

 

(فاطمه هدایت)

 

*شاعر در فکر قافیه بود و من در فکر قافله و هر دو عقب ماندیم

 

*تبانی:

چوپان امروزی دروغ نمی گوید ولی حمله گرگ را از قبل با خبر است.

 

*تجدد:

می گویند پسر دهقان فداکار بلیط مترو می فروشد!!!

 

*آبستن شعرم و مدام ویار استعاره میکنم

 

(میرزا قلمدون)

 

*گاو صندوق قلبم را قفل کردم و کلیدش را قورت دادم ولی تو نگفته بودی کلید سازی !!!

 

( پروین دبیریان)

 

*زندگی یعنی :1-1-1-1.... ولی تو خیال کن : 1-2-3-4...تنها با خیال می توان زیست.

(فریق تاجگردون)

 

*ابراهیم هیچ اندیشیده ای ، دلی که با خود به قربانگاه می بری شاید اسماعیل تو نباشد؟!

(لیلا برنگی )

 

*نردبانها ، سخاوتمند ترینند هیچگاه به ارتفاع نمی رسند اما تو را می رسانند.

 

*اگر به تعداد همه انسانهای دنیا یک دقیقه سکوت کنیم دنیا لال می شود.!!

(مهدی قاسمیان )

 

 

تو چی؟ نمیخوای حرف دلت رو تو یه جمله بگی؟؟!!!

 

 

نقاش اثر : ایمان ملکی

 

مرسی از دوست عزیزم پیمان

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 توسط ستاره ای در شب |


 

 

از تمامی دوستان عزیزم ممنونم

 

+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387 توسط ستاره ای در شب


یکنفر بیاید و صادقانه به من بگوید

 

در اشتراک عمر من و او

 

دروغی حواله گوشهایم نکرده است؟

 

فقط یکنفر برای تمام دنیای دلم کافی است...

 

پ.ن: صداقت چه واژه غریبی است

 

پ.ن ۱: راستی را آلوده کلام دروغینت مکن!! هیچ انتظاری ز تو ندارم

چند وقتی بود نوشتن سراغم را نمی گرفت

اما باید از مادرم تشکر کنم که تمام دروغهای ناگفته اش را برای من گذاشته و با این که از او انتظار نداشتم و نخواهم داشت

اما هنوز دروغهای زیبایش را با فریاد و حتی در سکوتش نثارم میکند.

غصه هایم را بغل میگیرم و از اینجا می گریزم...(تکرار ماندن را کسی دیگر نمی خواهد )

 

 

ای آفتاب پاک صداقت در من غروب کن ! ( حمید مصدق )

 

+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387 توسط ستاره ای در شب |


 

 

هذیانم را کوتاه میکنم برایت

 خوب میدانم

حوصله نداری دیوانگی های دلم را در ذهنت مهمان کنی

-:

دلم هوایت را دارد ...

 

اگر اینجا بودی عشق را به وسعت دلم به چشمانت هدیه میکردم.

 

پ.ن 1: تو هستی اما من گم شدم.

 

پ.ن 2 : مگر چه گفت به گوش درخت، باد خزان

که روی زرد نمود و تکید و شد لرزان؟

(علی موسوی گرمارودی)

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 توسط ستاره ای در شب |


تازگی حجم ذهنم کم شده است؟!!

 

یا واژه ها بسیار شده اند ؟؟!

 

نمیدانم

 

این هم یکی از آن بی جواب سوالهاست

 

فرق ندارد ذهنم قلم به دست گیرد یا نه

 

نوشتن دیگر از من هراس دارد!!!

 

 



پ.ن :« باران می داندم »

 

نه – که دست از باران بشویم

نه!

هزار دستان هم که باشم

به لمسش هزار دست کم دارم

باران می داندم

که یا نمی بارد

یا – گاه  نمی  به دستم می نشاند.

( محمد علی بهمنی)

 

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387 توسط ستاره ای در شب |


 

 

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.
*
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.
*
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر*
آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.

 

عرفان نظر آهاری

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387 توسط ستاره ای در شب |


پرم از حس باران

همین!!

پ.ن :

آخرین حرف این است
زندگی شیرین است

(حمید مصدق)

 

+ نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387 توسط ستاره ای در شب


دل گرفته ام امشب خیلی بی تاب است

نمیدانم در گوشش چه گفتی

کاین چنین بیقرار است

میدانی گاهی از دست دلم خسته میشوم

دلم را دست تو سپرده بودم

نمیدانم اکنون چرا در بند غم اسیر است

سپردم آرامش کنی

اما تو بی تاب تر برایم باز پس آوردی

آخر چرا نمیفهمد

که جاده ای برای بازگشت نساخته اند

و پنجره ای نیست که از پشت آن انتظار چشمهایت

را مهمان خانه کند

و آن خانه ...

روزی در سیلاب اشکهایم ویران شد

 

این روزها هر چه واژه زیبا یافتم

برای چشمانت در میان قاب عکس هجی کردم

اما هیچ نشنیدم

...

گاهی آنقدر دیوانه میشوم

میروم در میان پیچک پشت حیاط خلوت

و فریاد میزنم دوستت دارم

و دلم راضی میشود به انعکاس صدایم

«دوستت دارم»

قاصدکها هم دیگر دوستم ندارند

دیروز در گوش یکیشان نامت را خواندم

اما جوابی برایم نیاورده است

نکند او هم راه را گم کرده است ؟!

فردا که از راه رسید

قاصدکی دیگر می یابم

و نقشه چشمانت را به او میدهم

کاش پیدایت کند

کاش...

 

پ.ن:

من و تو حق داريم كه به اندازه‌ «ما» هم شده
با هم باشيم

 

پ.ن ۲: نویسنده خودم( تمام نوشته هایی که نام هذیان در آنها  به کار رفته است از خودمه)

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387 توسط ستاره ای در شب |